چگونگی

 
‏می دانیم که هر زبانی از مجموعه کلمات و آن
ادامه نوشته

حیرانام

 

زبان قشقایی یا ترکی قشقایی یکی از زبان‌های شاخه جنوب غربی زبان‌های ترکی است که قشقاییها بدان تکلم می‌کنند. مرکز ایل قشقایی، استان فارس است؛ اما در نواحی دیگر ایران همچون کهکیلویه و بویراحمد(گچساران و یاسوج)، چهارمحال و بختیاری (بلداجي، بروجن، سامان، هوره)، بوشهر، خوزستان(هفتکل و سایر نواحی)و اصفهان(سمیرم، شهرضا، دهاقان و فریدن) نیز کم و بیش سکونت دارند. زبان قشقایی ارتباط نزدیکی با زبان ترکی آذربایجانی دارد، و برخی زبانشناسان قشقایی را گویشی از آن زبان در نظر می‌گیرند.

من حیرانام چرخ فلک اَلیندن

ازل گؤندن خلقی دردَه سالان‌دیر

بیرین گؤررَنگ اوزاق سالوب ائلیندن

بیرین غمخوار اِدیب اوتا یانان‌دیر

بو دؤنیادا هر کیم گؤردؤم بیر حالدا

هِچ گؤرمَه‌دیم کج‌خیالی دؤز یولدا

نؤچه عاشق هنوز گؤزی گؤی خالدا

قوجا عارف شیلال بویی کمان‌دیر
هرکیمی که دلبر یوخو، دل یوخو باغچادیر کی خار واری‌دیر، گؤل یوخو
کیمسه‌ای که خوشلوق اونا یول یوخو یاتان بختی هر دیارا گمان‌دیر
بیرین گؤررَنگ بختی‌یاردیر کامگار هر دم اونونگ عیش و نوشی برقرار
بیزَه بهره آغساق اِشَک طلبکار اوندان سورا یامان آرواد طوفان‌دیر
مظلوم چکَر رنج و محنت انتظار ظالم تاپار خلق مالی‌نان اعتبار
ناکس بولور نیرنگ‌اینن اقتدار دؤز یولونان سلطان اولماق یالان‌دیر
محسن دییَر شیرین عمرؤنگ باش اولور نازبالیشینگ بیردن اینچه داش اولور
یاخچی یامان راز و رمزینگ فاش اولور غافل اولمادؤنیا خواب گران‌دیر

 

شعرقش

 


زندگی نامه یک شاعر گمنام ترک, از ایل قشقایی
شاعر طهماسب نجفی

شاعر طهماسب نجفی از طایفه علمدارلو تیره قادرلو در یکی از سیه چادرهای عشایری چشم به جهان گشود و مشکلات عمده ای به استقبالش آمدند و به او مجال ندادند که یک ماه بیشتر در مکتب مطالعه کند. او در جوانی سختی های فراوانی را تحمل کرد و از ابتدای جوانی خود ذوق شاعری داشت و محتوای بیشتر اشعارش گلایه از روزگار خویش بود. او در یکی از روستاهای شهرستان آباده زندگی می کند و یکی از هزاران شاعر گمنام و فقیر محسوب می شود و در آرزوی فرشته ای برای منتشر کردن کتابش زنده است .

چندی از اشعار شاعر

شاعر بعد از مرگ یکی از مردان ایل، قاسمعلی قادری (پدرمجید قادری (طراح وبلاگ)) در سال 1368متاثر شده واشعاری به این مضمون می سراید

بیرحم فلگ
روزگار بیرحم

بی رحم فلگ رحمینگ نولموش
چراغومی ائدینگ خاموش

خبر گلدی قاسم اولموش
گینم اوسی غمگین اولدی

فلگ سینسنگ چرخینگ واری
غمی ائدینگ غم سرباری

یتیم ائدینگ اوشاقلاری
گینم اوسی غمگین اولدی

بیرحم اجل نیلدینگ سن
اصفهانا دودونگ ماتم

قاقاسوما گیدیردینگ کفن
دلسوز یاری کفن اولدی

گزدینگ نئچه بیمارستان
دردینگه اولمادی درمان

چوخ تزیدی دولدی پیمان
زندگانلوگدان سیر ائله دونگ

تقدیر یازموش سنه بئله
اوشاقلارونگ یتیم اولا

او چاقورونگ لئیلا گله
لئیلا گونی یامان اولدی

ویران اولسونگ فلگ مولکی
لئیلا غمی اولدی ایکی

قبرستانا گلدم هردم
اوقورام سوره-ی الحمد

جنت باغی سبزه خرم
سنه منزل مکان اولدی

بوبولبولودونگ, اوچدونگ گولدان
شیرین آدونگ دوشدی دیلدن

دیر طهماز بوفامیلن
قاسم دردی بیزه قالی

posted by mehran bahari @ 7:21 AM  

Friday, January 20, 2006

 


یار گلدی

شاعر: مجید قادری

ایمان گلدی, جان گلدی
لیلی-ی دوران گلدی

بهار گلدی, گول گلدی
گول ایچی بولبول گلدی

مجنون'ا لیلی گلدی
اوز عیشقینَه یول بولی

بوگون شادان اولموشام
شاه-ی دوران اولموشام

یارو بوگون گورموشام
گنه جوان اولموشام

posted by mehran bahari @ 11:40 AM  

 


عئشق

شاعر: مجید قادری

بوگون تویدا من ٌاورقادوم بیر قیزه
قاشی آیدور, گوزی بنگزه ر اولوزا

اورگ جوشموش, عئشق اتوینان قّْی یانا
دیوانایام, دیوانایام, دیوانا

اوز دونریب باش قویموشام من داغا
قوناقلوق یولوینان گئده گ بو باغا

لب قویام لبینگه, دوداغ دوداغا
سورام لبلرینگ اولام قوربانونگ

من عاشوقام, هچ بیلمیره م جام-ی جم
ذلیل ائدینگ چک بیلم بار-ی غم

قالب شعر ترکی

نگاهی گذرا بر اهمیت ادبیات و موسیقی در قشقایی






بدون شک شعر و موسیقی از ارکان عمده زندگی ایلی بوده و توجه به آواز یعنی تلاقی این دو هنردر زمزمه زبان همه اقشار جامعه ایلی از جمله سابانان عاشیق ها، مادران و فرزندان و حتی خوانین ایل ارزش و اعتبار ادبیات و موسیقی در میان مردمان ایل را بیش هرچیز روشن می سازد .


((...بسیاری از کلانتران مقتدر نه فقط در عروسی فرزندان بلکه در شادکامی
خدمتگزاران وزیردستان به تب و تاب می افتادند.بیوه های سیه پوش ایل بیوه هایی
که در غم هجران از دست رفته عمری دراز در تنهایی به سر می بردند در عروسی های عزیزان به صف رقصندگان ایل می پیوستند.مادران دست به دست دختران و پدران پا به پای پسران میچرخیدند.رقص در ایل با آیین های کهن ایل بستگی وپیوستگی داشت...))محمد بهمن بیگی(بخارای من ایل من)


ایل زندگی خودرا قبل از طلوع آفتاب با موسیقی آغاز میکرد، شبانان با شعر و
موسیقی گله های خود را به چرا می بردند.مادران با شعر و موسیقی مشک های ماست را از چاتمه ها آویزان میکردند شروه میگفتند و می خواندند و یا با مضراب کرکیت های خود بر تارهای قالی بلبل ها و گلهای بی جان و نقش های بی نقش را وادار به تکرار ریتم زندگی می نمودند.
بره چران آواز می خواند مهتر و مال چران آوازمی خواند، مسرور و غمگسار، شاد و ناشاد آواز می خواند. خواب ایل نیز همراه با شعر و موسیقی بود مرگ هم درایل موسیقی داشت.

پس توجه به ادبیات شفاهی و فولکلوریک ایل قشقایی می تواند کمک شایانی به تقویت زبان شعری هر شاعر ایلی نماید.

واسونکهای ایل بیشترین عناصر شعری را در خویش گنجانده اند ولی چون با این ترانه ها زاده شده ایم و روزی صد بار آنها را میشنویم به آن عادت کرده ایم و متأسفانه درک زیباییشان برایمان مقدور نمی باشد.آیا از این بهتر می توان سرود :
کهر آتینگ قولونو

مخمل ائدینگ جولونو
بیز گلمیشگ آپاراگ

سیزینگ باغینگ گولونو
ویا:
تئللرینگ خرمن خرمن

عالم اسیر نه بیر من
گل عالمی باغیشلا


تا بیر قالام اسیر من
آیا تا به حال به چیستانهای ایل که به گورستان فراموشی سپرده شده اند توجه کرده اید؟
دوم دوملار هئیوا چالار نار اوینار


طبال میکوبد به مینوازد و انار پای کوبی میکند
و آیا این شعر نیست؟ سازنده چیستان چقدر متفکرانه به دنیای اطراف خویش می نگرد، طبال که میکوبد صدای مشک است به که مینوازد زنی است که مشک را به صدا در می آورد، و اناری که میرقصد سینه های آن زن است.
ویا:
اوستو شبدر بیچمه لی آلتی گلاب ایچمه لی
رویش را مثل شبدر می توان چید و زیرش را همانند گلاب میتوان نوشید.(گوسفند)
شعر قشقایی سروده های نغز بسیار و ناسروده های بسیارتر دارد، می توان این ناسروده ها بکر را در بوته ذوق شاعری پروراند و ادبیات ایل را جهانی نمود.
وزن وقالبهای شعر قشقایی
انواع وزن شعر در زبانهای گوناگون به شرح ذیل می باشد:
-وزن عددی: شعرهای فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، و اشعار ترکی بر این وزنند.
-وزن تکیه ای: وزن اشعار انگلیسی و آلمانی
-وزن کمی: وزن اشعار فارسی، عربی، سنسکریت، یونان باستان از این گونه اند.
-شعر نواختی: وزن شعرهای چینی و ویتنامی
براین اساس شعر قشقایی و اکثر ملل ترک زبان بر وزن عددی یعنی شمارش تعداد هجاهای یک مصرع استوار است.
با توجه به تعریف مذکور از وزن عددی، قالبهای سنتی شعر قشقایی بدین صورت می باشد:
-آساناک:شعری که تعداد هجاهای هر مصرع آن هفت هجا می باشد مانند:


سودا بالیق یان گئدر*

کسمه باغریم قان گئدر*

اوزونگ دؤندر یبر اؤپم

اجل گلمیش جان گئدر*
این قالب اشعار جز ادبیات شفاهی و فولکلوریک ایل بوده و سراینده اکثریت این شعرها مشخص نمی باشد. دربسیاری موارد بعضی از این اشعار در میان سایر ترک زبانان جهان نیز رواج دارد و می توان حدس زد که قدمت بعضی از این آساناک ها می تواند چند هزار ساله نیز باشد.
از مشخصات آساناک ها می توان به دو بیتی بودن و زاییده احساسات آنی و زود گذر آن اشاره کرد که مصرع های اول، دوم و چهارم آن هم قافیه بوده و غالبا"مصراع های اول و دوم دارای مفهوم خاصی نمی باشد و سراینده سعی می کند مفهوم شعر و منظور خویش را در دوبیت آخر بیان نموده و مخاطب خویش را بطور مطلوب ارضا نماید.
-گرایلی:شعری که تعداد هجاهای هر مصرع آن هشت هجا می باشد.مانند:
طبیبه سؤیله‌رم بوگون*

جیگر بندیم یاراسیندان+
چیخدی بیر بؤلوگ آی و گون*

چای چمنلر آراسیندان+
اختیاریم گئتدی الدن =

سوروشدوم بیر اهل_ِی دلدن =
گئد آییر بیرینی گلدن =

سوروش او آی پاراسیندان+
.........................=

...............................=
.........................=

...............................+
قالب گرایلی از قالبهای رایج در میان ادبیات ملل ترک زبان بوده و طبق مثال ذکر شده در بند اول مصراعهای اول با سوم و دوم باچهارم هم قافیه می باشد. و دربندهای بعدی سه مصرع اول باهم و مصرع چهارم با مصرع چهارم بندهای ما قبل هم قافیه است.
درون مایه های این قالب از اشعار بیشتر غنایی می باشد.
_قوشما:شعری که تعداد هجاهای هر مصرع آن یازده هجا می باشد. مانند:
لئیلی یاردان اوره‌گیمده یارا وار*

مجنون اولوب دؤندرمیشم اوز داغا+
درد بیر اولسا داغ بیر اولسا چارا وار*

نئدمگ اولور یوز یارایا یوز داغا+
...........................................=

.........................................=
...........................................=

.........................................+
همانطور که قابل ملاحضه است شکل ظاهری این قالب مانند گرایلی بوده و فقط از نظر تعداد هجاها با همدیگر تفاوت دارند. و از نظر درون مایه های شعری این اشعار بیشتر در مایه های موعظه، حکایات، حماسه، عاشقانه و سایر موارد سروده می شود.

قالب قوشما از نظر ترکیب هجا های یک مصرع بیشتر به صورت سه_سه_سه_دو یا چهار _چهار _سه در بیان شاعران قالب میگیرد.مثال:


چهار _چهار_سه:
لیلی یاردان+اوره گیمده+یاراوار
ویا سه_سه_سه_دو:
روزگار +الینگدن+چوخ گئله+واریم
_شاه ختایی:این قالب منسوب به شاه اسماعیل صفوی بوده و هر مصرع آن دارای پانزده هجا می باشد.همانند:
ای صبا مندن خبر وئر اهل_ی حال یولداشلارا

سؤیلرنگ آیریلماغینگ یار ایندی چاغیدیر گلینگ
که مصرع های زوج با یکدیگر قافیه می باشند.
ارسلان میرزایی
لینک مرجع
  • انجمن جوانان ایل بزرگ قشقایی: http://www.qashqaie.ir/index.php
  • :

سوروش


سوروش قَرَه داغدان

مایل اُولما شمعِنگ روشن اوزونه            دوستونی یاندوران اوتاسالان در

گوزنگ سالما گوَزل لَرینگ گوزنَه             ناز و غَمزَه لَری جانونگ آلان در

گَل منَدن احوال آل روزگار دَردی            من چَگمیشم هجران دردی،یار دردی

سوروش قَرَه داغدان چگمیش قاردردی             خوبلا رونان سودا اِدَمِِگ قاشی کمان لار

تلخ اِدَر اوقاتونگ شیرین زبانلار            کمان اِدَر بِلنِگ قاشی کمان لار

مَن دَن سیزَه زنهار اولسون جوانلار            اینچیه بَلِه بِل باقلاماگ قلان در

قان اِدَر باغریگی مژگان خنجَری            آپارور صبریگی نارِ نوبَری

عطرِ دماغ اِدمَه زلفِ عنبری             تارِ زلفی صَرّافلی ایلان در

اگر عارِ فِسَنگ دوسمَه کَمَندَه             سالوب عارِ فَلری زنجیَره بَنده

اَل دَیمَه زلفونا دوشمَه کَمَندَه             بیرزلفی عقرب در بیری ایلان در

قشنگ قِزِنگ سَودیگینیدَه صفا وار            صفاواردر،بلاواردر،جفا واردر

مأذون دِسَه شوخ گوزَلَده وفاوار

اِینانمایونگ شاعرسوزی یا لان در

شاعر: میرزا مأذون قشقایی

گرداورنده:مسعود بهرامی

شعرقشقایی

 

از سروده های آقای خلفعلی علمدارلو

اشدنگ آنگلایونگ هامو سخندان
قشقایننگ قرن سر اولده گچده
گل لاله زارننگ دالندان خزان
توکلده بار و برگ خوار اولده گچده

نولده دورد منگ رمه نولده رمه بان
نولده ایز منگ قویون ایز الده چوبان
نولده دورد منگ دوه گلاه ساربان
وارسه غافلدان تز گلده گچده

سویله نولده قشقایننگ شرلره
واره گده خالی قالده یرلره
بیر بیر صاحب شکوه کلانترلره
اونلار گده بیر بیر دنیادان گچده

یقین بیل قشقایی قرنه سر اولوب
بهاره گچبدور دنیا سارالوب
بیگه هر یرده بیر دیاردا قالوب
هامو قشقائیه تنگ اولده گچده

خلف بهار گچده خزان وقت دور
آخرکه گین رختنگ کفن رخته دور
یرنگ مزار ایچه تورپاغ تخت دور
دنیا سومه داها عمر گلده گچده


یوسفعلی بیگ قره قانلو متخلص به یوسف خسرو

یوسفعلی بیگ فرزند خسرو بیگ از طایفه قره قانلو است . در جوانی نزد حاجی بابا خان کلانتر طایفه دره شوری منشی بوده و او را "میرزا" خطاب می کردند . در آنجا با دختری به نام سلطان آشنا می شود و عشق و علاقه شدید به سلطان و شکست در عشق از طایفه دره شوری جدا شده و به طایفه عمله هجرت می کند . او مردی بلند قد و با وقار بوده که شال باریکی از روی آرخالوق به کمر می بسته و همیشه لوله ای کاغذ و قلمدانی به شالش میزده . از تاریخ تولد و وفاتش اطلاع دقیقی در دست نیست اما حدود وفاتش را بین سالهای1325 و 1332 حدس زده اند که در مسافرت به دهاقان دار فانی را وداع گفته است .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

با ماذون سمت استاد و شاگردی داشته ، خود او این مطلب را در دو بند شعر که به دوست شاعرش محمد ابراهیم می نویسد و مرگ ماذون را خبر می دهد بیان کرده است .

ابراهیم گل سنه ورم بیر خبر
بو خبر چوخ ادمش بیزلر اثر
ماذون بو دنیادان ایلده سفر
آخرت ملکنه یاد اتدی گتده
بیزه مرشدده خوب کامل استاد
بوندان بله چوخ ایلرگ اونه یاد
وفا پیشه مجنون،جفاکش فرهاد
عجوزه دنیادان داد اتده گتده

در عین تنگدستی و فقر تمام عمر خود را با عزت و احترام سپری کرده و همیشه در میان مردم ایل محترم و عزیز بوده است . او شاعری است عاشق و عاشقی است شاعر . دلی آتش گرفته دارد و سخنش جانسوز است .

اما سلطان کیست که چنین نامش در ادبیات قشقایی جاودانه است و بدون شک تا زبان قشقایی باقی است همچنان جاودانه خواهد ماند . سلطان دختر موطلایی یکی از کارگزاران حاجی بابا خان کلانتر طایفه دره شوری است که چونان آهوی وحشی در اوج شیدایی و جوانی شاعر،او را افسون زیبایی خود می کند . آتش عشق شعله می کشد . جلوه ای از رخ یار کار خود را می کند و دختر افسونگر ایل بر دل و جان شاعر، آتش زده و خود آسوده و بی خیال می خرآمد. شاعر که در دلش شوری برپاست غزلهای شورانگیزی می آفریند که هر دلی از شنیدن آنها می لرزد .عشق روز به روز بیشتر اوج می گیرد . کلانتر و ریش سفیدان طایفه را برای خواستگاری از سلطان نزد پدر سلطان می فرستد اما چنین پاسخ می گیرد : میرزا به دخترم شعر گفته است به او دختر نمی دهم .

آری رسوم متداول قبیله ای که بسیاری از آنها پایبند هیچ منطقی نیستند یکی نقش خود را بی رحمانه ایفا می کند و در کار عشق گره می افتد . درهای امید یکی یکی بسته می شود . از دست کسانی که خیرخواهانه پندش می دهند فغانش به آسمان بلند می شود . اما سلطان نصیب رقیب می گردد . عشق یوسفعلی بیگ و نام سلطان پا به پای اشعار شیرین یوسف خسرو سیر ابدی می کنند .

اینک غزلهایی زیبا از این شاعر را خدمتتان ارائه می کنم که تمام آن به زبان ترکی است در صورتی که مایل به ترجمه این اشعار هستید برایم پیام دهید تا ترجمه کنم .

قربانلوق گجسه

قربانلوق گجسه آیرولوب گدمه
سحر کیملر اولور قوربانونگ سننگ
قربان که دیللر ایلده بیر اولور
هر گونده من اولام قوربانونگ سننگ
گوزل هجرانونگدان چوخ تاب ایلدم
هانسه گجه لرده من خواب ایلدم
اجل جان ایسته ده جواب ایلدم
قویموشام که ادم قوربانونگ سننگ
سن منه رحم ایله سن بیلنگ تاره
بو دنیا فانی دور یوخ اعتباره
یوسف خسرونگ وفاله یاره
بیر شیرین جانوم وارقوربانونگ سننگ

سن بیر بهشت باغه

سلطان تلنگ سنبل ایزنگ قزل گول
گلدان نازکتردر ایزنگ قوربانه
سن بیر بهشت باغی من غملی بولبول
سوسنله سنبلله یازونگ قوربانه
سلطان تلنگ دارایوبان توکنده
توکولان یرلردن زولفونگ بیکنده
آلا گوزلرنگ سرمه چکنده
محو ادر عاشقه گوزنگ قوربانه
سلطان بلور صراحی در بوخاقونگ
قزل گولونگ غنچه سودور دوداغونگ
شیرین دانوشماگونگ شیرین مذاقونگ
او شیرین صحبتنگ سوزونگ قوربانه
هاچان اولور یازا دونه بو قیشلر
هاچان اولور دوغره گله بو ایشلر؟
بویونگا گیدیرام زری قماشلار
گلاباتون سراندازونگ قوربانه
یوسف خسرو دیر یار مشکبو
گل اوتوراگ بیر بیرنان روبرو
بیر خلوتده اولاگ گرم گفتگو
سن ناز اد من چکم نازونگ قوربانه

ادامه نوشته

خلف شعره

حمد خداوندم کتابُوم قرآن

الهی باقوشلا گناهوم منم

رسولوم مصطفی ، قبله ام کعبدن

الهی باقوشلا گناهوم منم

ابراهیم ملتی ، مذهب اسلام ،

 دین محمد امت یقین بیل مَنِ

علی شیعه سیم ، صدق یقین

الهی باقوشلا گناهوم منم

اون یکی امامینگ ، ولی حیدر

دُوّیم وسیّم حسن و حسین و رهبر

در دلی زینالعباد ، علیل و اسیر

اولا را باقوشلا گناهوم منم

بئش محمدباقر ، آلتسی در جعفر

 یدّسی موسی در عالم سرور

سکزی امام رضا دُر هادی و رهبر

اونلارا  باقوشلا گناهوم منم

تقی و نقی و عسکری دّر امامُوم

مهدی الهادی دُور ختم تمامُوم

خلف دیرَ منم چوخدور گناهوم

رحم اییله باقوشلا گناهوم

 

شاعر کربلایی خلفعلی علمدارلو